X
تبلیغات
مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

زندگینامه مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد

فتانه مواهبی طباطبایی (بروجردی)

 

 

 

                   مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

           خانم فتانه مواهبی طباطبایی (بروجردی)

                     هنرمند  هنرهای تجسمی 

 

 

 

 

 

 

 خانم  فتانه  مواهبی  طباطبایی  فرزند  علی محمد  در  شهر  زیبای

 بروجرد دیده  بجهان  گشود . ایشان  از  یک  خانواده ی  اهل  علم و

 هنر بوده اندکه از سوی پدر  نواده حاج  میرزا  محمود , صاحب  کتاب

  مواهب السنیه,  و نوه مرحوم آیت الله علی اکبر مواهبی طباطبایی

 بوده واز طرف مادر نوه ی مرحوم استادمصطفی مواهبی طباطبایی

 شاعر معروف و متخلص به شاداب است.

 خانم فتانه مواهبی طباطبایی تحصیلات خود را در زادگاهش  بروجرد

  تا اخذ دیپلم در دبیرستان شاهد به پایان رسانیده  و سپس در رشته

 مهندسی  برق  و  الکترونیک  ادامه  تحصیل  داده  است  .  همچنین

 دوره های مختلف هنری  بخصوص  هنرهای  تجسمی  و دکوراسیون

داخلی  را  نزد  استادان  فن   فرا گرفته است . نامبرده  در دوره های

راهنمایی  و  دبیرستان  به اخذ  نشانه های هنری نایل آمده است و

 همین  امر  باعث  گردیده  که  مراتب  هنری  را  پیگیری وهنر خود در

رشته های مختلف پرورش دهد.

 

   آثار هنری ایشان :

  

  

 

        وسایل دکوری اثر فتانه مواهبی طباطبائی

         

 

      نقاشی  برجسته مدرن اثر فتانه مواهبی طباطبایی

 

     وسایل دکوری اثر فتانه مواهبی طباطبائی

 

    منابع  :

 سایت فتانه مواهبی طباطبایی

    نوشته شده توسط احمد معطری *

 

   

 

 

             بروجرد  : هنرکده ارتنگ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت   توسط احمد معطری  | 

علی اصغر صالحی بروجردی (صالحیان)

 

 

               مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

          علی اصغر صالحی بروجردی (صالحیان)

                     شاعر قرن ۱۴

 

 

 

 استاد علی اصغر صالحی بروجردی (صالحیان)  فرزند  میرزا

 شریف در سال ۱۳۲۵ قمری در شهر زیبای بروجرد دیده  به

 جهان  گشود  . ایشان  چند  سالی   از  زندگی   خود  را  در

 اراک  بسر   برد  و  بعد  از  پایان  جنگ جهانی  اول  به  وطن

 خود برگشت  و  از  سال   ۱۳۱۵  خورشیدی   به   استخدام

 شهرداری بروجرد  در آمد و در سال ۱۳۳۸ بازنشسته شد .

 استاد علی اصغر صالحی بروجردی (صالحیان)  از  روزگاران

 جوانی  شعر  می گفته و  در مجموع  دیوانی   دارد  که در

 آن اشعار  سنتی در قالب  غزل را به نظم کشیده است .

 این دیوان سروده "علی اصغر صالحیان"، مشتمل بر اشعاری

 سنتی  است  که اغلب در قالب غزل به نظم کشیده شده

 است. دیوان اشعار ضیاءالحق  (نور خدا )  مجموعه ایی  از

 غزلیات و شعر و مناجات  اوست  که  در  سال ۱۳۷۹ بچاپ

 رسیده  و ۱۴۸  صفحه دارد .

      آثار  :

  دیوان اشعار ضیاءالحق (نور خدا ) مجموعه ایی از غزلیات

  و شعر و مناجات( ۲۴۸ صفحه)

 

    از  اوست  : 

 گر نظر در نیمه شب آن ماه رخسارم کند

                        از  علایق  در  حصول  جاه، بیزارم کند

 رشته الفت بریدن از کسان مقدور نیست

                      تا مگر حبل المتین دوست  افسارم کند

     *     *     *     *     *     *     *     *     *

  واقف  شود  توانگر  اگر  بر  قمار فقر

 گنج    حیات    را   بنهد   در    کنار    فقر

 شد ( صالحی ) خلاص ز دست گدای نفس

 آن  دم    که   یافت    مکرمت   شهریار   فقر

      *    *    *    *    *    *    *    *    *

 یک شبی ای آرزو  ،  خیز و در جان بزن

 گر  نشود  در  فراز  ،  حلقه  فراوان  بزن

 پرده   پندار   را   ،  پاره   کن   از   مهر   او

 خرمن  دل  را  شرر  ، زان  رخ  تابان بزن

 دست تمنا دراز  ، نیم شب از زیر  سر

 زخمه  بتار  جگر  ، با  غم  و  حرمان  بزن

 آب  حیاتت  دهد  ، ناوک  شمشیر  دوست

 گردن  و  سر  را  بر آن  ، چشمهء حیوان بزن

 مژده  ز  جانان  رسید  ، موسم اطلاح شد

 (صالحی) از این خبر  ، چتر به کیوان بزن

 

   منابع  :

 دورنمایی از شهرستان بروجرد

  گنجینه کتاب

 * نوشته شده توسط احمد معطری *

 

  بروجرد :

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

محمدرضا خاتمی بروجردی

 

 

          مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

                 محمدرضا خاتمی بروجردی  

                   فقه و اصول فقه قرن ۱۴

 

 

 

حـتـی افـرادی هـم که مـعـتـقـد هـستـنـد سـرنـوشـتـــــ هـمه
  از  قـبـل  تعـیـیـن شـده  و  قـابـل   تغـیـیـر نیـسـتـــــــ ؛ مـوقـع
    رد شـدن از خـیـابـان ابـتـدا دو طـرفـــــ آن را نگاه میـکـنـنـد .
                                                اسـتـیـون هـاوکـیـنگـــــ

 

 

 

 

 

         مسجد سلطانی بروجرد

 

 

محمدرضا خاتمی بروجردی


 

  حاج  شیخ  محمد  رضا  خاتمی  بروجردی فرزند حاج شیخ حسن

  كمره‏اى  خاتمى  از  علماء محترم  بروجرد ،  از  علماء  معاصر  در 

  سال ۱۳۴۱  قمری  در  شهر  زیبای  بروجرد  دیده  بجهان  گشود

 و  در مهد  علم  و  فضیلت  پرورش   یافته  و   مقدمات  تحصیل  را

 در  زادگاهش  بروجرد   سپری  کرد . ایشان  سپس   به  قم  و  از 

  آنجا  به  نجف  رفته  و  ادامه  تحصیل  نمودند  و از  محضر اساتید

 بزرگ چون آیت‏اللَّه حاج  شیخ  غلامحسین  اردبیلى و آیت‏اللَّه حاج
 
 شیخ محمدعلى  كاظمینى (صاحب تقریرات) استفاده نموده و در
 
 مدت كوتاهى در اثر استعداد ذاتى و مطالعه و زحمت گوى سبقت
 
 از اقران ربوده و بدرجه سامیه اجتهاد رسیده و از آیات عظام نجف و
 
 قم چون مرحوم آیت‏اللَّه حاج  شیخ  كاظم شیرازى  و آیت‏اللَّه حاج
 
 شیخ محمدعلى كاظمینى  و آیت‏اللَّه العظمى اصفهانى و آیت‏اللَّه
 
 حجت مفتخر  به  اجازه   اجتهاد  گردیده و  در  سال  ۱۳۶۵  قمرى
 
 مراجعت به ایران و قم نموده و در سال ۱۳۷۰ قمرى  براى تدریس
 
 مدرسه  علمیه  برهانیه  شهر  رى  منتقل  باین  شهر  شد.
 
 "او در مهد علم و فضیلت پرورش یافته و اولیات و مقدمات را در بروجرد در مدت قلیلی به پایان رساند و در دوازده سالگی بدستور پدرش به قم رفت و به تحصیلات سطح پرداخت ولی چون در آن زمان نجف پایگاه اصلی فقه و علوم اسلامی بود در سن چهارده سالگی به نجف عزیمت نمود و بدلیل هوش و ذکاوت سرشارش مراتب علمی را با موفقیت و سرعت طی کرد و در مدت شش سال اقامت از محضر اساتید بزرگ چون آیت‏اللَّه حاج شیخ غلامحسین اردبیلى وآیت اللهالعظمی ابوالقاسم خویی (صاحب تقریرات) و آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدعلى کاظمینى (صاحب تقریرات)، آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم شیرازی، آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی و آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی استفاده نموده و در مدت کوتاهى در اثر استعداد ذاتى و مطالعه و زحمت گوى سبقت از اقران ربوده و بدرجه سامیه اجتهاد رسیده ودر سن بیست سالگی موفق به اخذ درجه اجتهاد مطلق و تام از آیت‏اللَّه العظمى سید ابوالحسن اصفهانى -مرجع شیعیان در آن زمان- و مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ کاظم شیرازى و آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدعلى کاظمینى و و آیت‏اللَّه حجت شد و از ایشان و سایر رجال علمی عصر خود اجازات جامع در فقاهت و روایت دریافت. در همان سال ها کرسی استادی فقه جعفری در داشگاه الازهرمصر به اوپیشنهاد شد اما به در خواست پدرش که خواستار بازگشت او به ایران بود آن را رد کرد و در سال 1365قمرى مطابق1324 شمسی به ایران مراجعت نمود و یکسال در بروجرد اقامت کرد و در این سال با عزیزة السادات فاطمه صبیه آیت الله میرزا ابوالمجد مواهبی طباطبایی فرزند آیت اللهالعظمی میرزا محمود طباطبایی بروجردی فقیه برجسته دوران ناصرالدین شاه وصاحب کتاب مشهور مواهب السنیه ازدواج کرد وسال بعد به قم عزیمت کرد و مدت سه سالى در قم بتدریس فقه و اصول پرداخت و مجلس درسی گرم داشت. اما حضور او در قم موجب حسادت ورزی ها و سنگ اندازی های برخی روحانیون شد که آن فقیه جوان را بر نتافتند. وضع نابسامان حوزه و روحانیت قم از یک سو و وخامت امر معاش برای او که تازه ازدواج کرده بود از سوی دیگر دست بدست هم داد تا آیت الله بروجردی به تهران عزیمت نماید. در هجرت به تهران هم، هر چند وزارت فرهنگ وقت مراتب علمی او را به رسمیت شناخت و بر اساس مدارک و اجازات علمی او گواهی دکتری و صلاحیت تدریس برای او صادر داشت و دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران او را برای کرسی فقه نامزد کرد اما از قبول آن کرسی امتناع نمود و در شهرری اقامت گزید و به احیای حوزه علمیه ری و مدرسه علمیه برهان و آستانه حضرت عبدالظیم حسنی (ع) و کتابخانه آن همت گماشت ومنشأ خدمات فرهنگی فراوان شد و به تأسیس موسسات فرهنگی عام المنفعه در تهران پرداخت از جمله مدرسه فضیلت که فضایی سالم و مذهبی و رایگان برای پسرانی که تحصیلات جدید می کردند فراهم میکرد و نیز موسسة النصر که به احیا و چاپ بعضی از نسخه های خطی و اثار کلامی و فلسفی و رجالی در دهه سی مبادرت نمود. در دهه چهل شمسی بدنبال حوادث سیاسی ایجاد شده از فعالیت های مذکور کناره گرفت و عملا خانه نشین شد و تنها به اقامه مراسم احیاء و نماز جماعت در ماه رمضان و نیز به جلسه درسی که برای بعضی از خواص در منزل داشت اکتفا کرد. با آنکه وی هر گز قصد ریاست دینی و مرجع شدن نداشت و تشکیلاتی به این منظور تعبیه نکرد، اما عملا تا پایان عمر شریفش مرجع تقلید قاطبه اهالی شهرری و ملاذ علما و طلاب محسوب می شد و منزلش محل مراجعه همه صنوف واقشار جامعه بود. علامه خاتمی عالمی بسیار زاهد بود و معاش خود را نه از سهم امام و درآمدهای صنف روحانی بلکه از طریق واردات و صادرات کتاب به لبنان و مصرتأمین میکرد؛ مرحوم بروجردی متخلق باخلاق حسنه و بسیاربخشنده و گشاده دست و گشاده رو بود و ادیبی زبر دست و متکلمی بحاث و فصیح بود و چه در زبان فارسی و چه در زبان عربی در گفتار و نوشتار اوبلاغت و فصاحت موج میزد و کلام و کتابتی مسجع ومنقح داشت و شنونده وخواننده را مسحور میکرد. مرحوم بروجردی از هوشی سرشار و نبوغی وافر بهره مند بود و همین ویژگی او را چه در زمان تحصیل و چه در مقام استاد و مجتهد مشار الیه بالبنان کرده بود. بهمین دلایل استادان و دوستان و شاگردان او مجذوب او بودند. از جمله آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم شیرازی از ارباب اجازات اجتهادی وروایی او بسیار بدودلبسته بود و در زمانی که علامه خاتمی در فاصله سنی شانزده تا بیست سالگی - یعنی سالی که ازو اجازه اجتهاد دریافت کرد- نزد اودرس خارج میگذارند مکررا نبوغ او را در جمع علما و طلاب تحسین و ازو تجلیل می نمود. نقل است که روزی استاد مساله مشکلی - به اصطلاح فرعیه ای- را برای طلاب درس خارج خوان مطرح کرد و ازایشان خواست تا آن را حل و فصل کنند. علامه خاتمی با حدت ذهنی که داشت جوابی نیکو داد و شیخ به احترام او از جا برخاست و گفت چنین پاسخی حق احترام و تعظیم دارد. با آنکه تحصیل فلسفه و اظهار تمایل بدان در آن زمان درنجف موجب تکفیر مشتغلان می شد ایشان از محضرآیت الله محمد حسین غروی که فیلسوفی صدرایی مشرب بود استفاده کرد اما خود به فلسفه ابن سینا راغب بود و در آثار فلسفی و طبی او استادی کم نظیر بود و مدتی نیز برای خواص شفا و اشارات و قانون ابن سینا را تدریس کرد و برای نخستین باراشارات و تنبیهات شیخ را بهمراه شرح خواجه نصیر طوسی از روی کهنترین نسخه ها ویرایش و منتشر کرد* و مقدمه ای بر فلسفه ابن سینا نوشت که با صد افسوس از انتشار آن مانند سایر آثار قلمی و فکری خود امتناع کرد. در علوم غریبه نیز مانند جفر و هیئت و ریاضیات و سیاق استاد بود و به خط نسخ و شکسته نستعلیق به غایت زیبا می نوشت و در نگاره گری دست داشت و شعرنیکو می سرود. علامه شیخ محمد رضا خاتمی بروجردی به تعبیری که مرحوم استاد ابوالقاسم گرجی -که از همدوره ای های ایشان در نجف بود- می کرد نابغه ای روحانی بود که نبوغش در حوزه هدر شد. در پی آخرین تشرفش به حج در سال 1354 و برخی حالات معنوی که در صحرای عرفات برایش حاصل شده بود حالات شدید عرفانی یافت و باآنکه در طول عمر همواره فقیهی اصولی و فیلسوفی عقلگرا و سینوی بود در پایان عمر کوتاهش احوالی عرفانی دراو پدید آمد. یکسال بعد از بازگشت از حج، به دلیل سرطان مغز در تهران زیر تیغ جراحی رفت و هر چند یکسال پس از آن حالش بهبود یافت ولی با رشد دوباره تومور مغزی مجددا بستری شد ومعالجات مجدد در تهران و لندن بیهوده بود. در همین زمان بود که خادم خود را وا دار کرده بود تا تمام آثار و دستنوشته هایش را که مجموعه ای از رسائل فقهی، اصولی، کلامی، قلسفی و اخلاقی بود از بین ببرد. در میان این آثار گرانبها بجز دوره کامل تقریرات فقه و اصول اساتید بزرگ او، کتب و رسائلی در حوزه های مختلف علوم اسلامی وجود داشته است؛ از جمله: رساله در استصحاب، رساله در تقلید، مباحث الالفاظ در اصول فقه؛ تعادل و تراجیح در اصول و درایه؛ حواشی بر قسمت های مهم العروة الوثقی مرحوم آیت الله سیدکاظم یزدی وحواشی بر مکاسب شیخ انصاری و رساله های متعدد در ابواب عبادات و معاملات و سیاسات در فقه و نیز شرحی بر فلسفه ابن سینا (که به عنوان تکمله و مقدمه ای بر شرح خواجه بر اشارات و در دفاع از فلسفه سینوی به تفصیل در حدود سیصد صفحه نوشته بود) و حواشی بر الهیات شفا و قسمتهایی از کتاب قانون او و نیز رساله ای در جفر و رساله ای در سیاق. مرحوم علامه بروجردی متکلم و اصولی متبحری بود و مناظرات متعدد در زمینه های مختلف با مدعیان داشت. از جمله مناظرات معروف او در تابستان 1352 با اخباریون و اهل حدیث بود که ضمن چندین جلسه طولانی در تهران با سرکردگان مشهور این جریان در حوزه ها انجام گرفت و در همه مناظرات با حجت و برهان قاطع بطلان مواضع آنان را نشان داد و صحت رهیافت اصولی و عقلی  را  اثبات کرد.  سرانجام در  خردادماه 1357 به  سن 55 سالگی در شهرری دار فانی را وداع گفت وروح او به دیار حق شتافت . مرحوم  آیت الله  سید احمد خوانساری فقیه نامدار که از دوستان او بود بر او نماز خواند وجسم او در جوار حضرت عبدالعظیم (ع) و امامزاده  حمزه (ع)، در  مقبره  مفسر  بزرگ  شیعه  شیخ ابوالفتوح رازی- که اکنون به رواق  ابوالفتوح  معروفست-  به خاک سپرده شد. از  او فرزندانی باقی مانده است. استاد محمد خاتمی مورخ و نویسنده کتب تاریخی، دکتر احمد خاتمی ادیب واستاد ادبیات فارسی  دانشگاه شهید  بهشتی  و  دکتر محمود خاتمی  فیلسوف  معاصر  و  استاد  دانشگاه   تهران  از  جمله  فرزندان  آن  علامه
 گرانقدرند. "
 
 
 
 
  فرزند ایشان  آقای  دکتر  احمد  خاتمی  رئیس  دانشگاه  ادبیات
 
 تهران  می باشد .
 
 دکتر احمد خاتمی رئیس  دانشکده  ادبیات  و  علوم انسانی 
دانشگاه شهید بهشتی و از استادان برجستهٔ  همین دانشکده
در رشتهٔ زبان و  ادبیات  فارسی است.او  به عنوان استاد نمونه
کشوری  در  گروه  علوم  انسانی  در  سال ۱۳۸۹  و  به عنوان
پژوهشگر برتر کشوری در سال ۱۳۹۰ انتخاب شده است.
پدرش  محمد رضا خاتمی بروجردی از  عالمان دینی  و مادرش
 نیز از خاندان طباطبایی بروجردی است .
 
 
 دکتراحمد خاتمی (استاد دانشگاه)
 

   برگرفته از کتاب:
 
   گنجینه دانشمندان (جلد چهارم)
 
 
      فعالیتها :

• تبلیغ

• فقه-اصول فقه

 

 منابع  :

 فصلنامه علمي- پژوهشي پژوهش زبان و ادبيات فارسي

 صفحه شخصی دکتر احمد خاتمی

  گنجینه دانشمندان (جلد چهارم)

 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

محمد تقی سمسار بروجردی

 

 

 

 

             مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

                  استاد محمد تقی سمسار بروجردی

                       شاعر قرن سیزدهم

 

  دنیا  جای خطرناکی برای  زندگی است. نه به خاطر مردمان

  شرور، بلکه به خاطر کسانی که آن شرارتها را نگاه می کنند

  و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

 

 همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه  شوخی  بود "
 یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری  پرسیدم " - قدری  احساسات پشت"به من چه اصلا " - مقداری خرد پشت "
 چه می دونم "  -و  اندکی  درد  پشت " اشکالی  نداره"
 هست.
 
 
 
 
 
 استاد محمد تقی سمسار بروجردی در  قرن  سیزدهم  هجری
 
 در  شهر  زیبای  بروجرد   دیده  بجهان  گشود  .  نوشته اند  که
 
 ایشان  پیشه  و  تخلص  سمسار   بوده  است  و  از  مریدان  و
 
 دوستان  نزدیک  ملا  عبدالله  بروجردی  بوده  است  .
 
 محمد تقی سمسار  بروجردی  شاعری   که   به  لهجه  ترکی
 
 و  پارسی  شعر   می سروده  است  . در   زمانی  که  مسجد
 
  رنگینه  بروجرد  در  حال   ساخت  بوده  است  اما  هنوز  برای
 
  آن  در   و   پیکری   نساخته  بودند   و   ملا  عبدالله  بروجردی
 
 برای  نماز  جماعت  حاضر   شده   ولی   زمستانی  سرد  بود
 
 و   استاد  در  مورد   سرمای   آن  زمان  شعری  سرود  بود .
 
  
     از  اوست  :
 
 
 گفتم   سحر   بسر ما  ، کجا   کرده   مسگنه
 
 گفتا  که  بنده   منزل   ما    مسجد   رنگنه
 
 گفتم گپه اغلی تو   ز  مسجد  برو  برون
 
 گفتا که یخ نمی رود قاداش  آپار سنه
 
 گفتم تو از کدام دیاری  شود  خراب
 
 گفتا که ز  حوالی  الوند  و  گردنه
 
 گفتم که تا چه وقت در این مکان کنی
 
 گفتا  محرمی  اله  گردش کند سنه
 
 گفتم  که از امام جماعت تو شرم کن
 
 گفتا  امام  پوستین  با  قورچین  ور  تنه
 
 ماشاالله    عابدین    عجلن    کار   میکند
 
 با  اره  تیشه  ،  رنه  چکش   ،  مته   اسکنه
 
 گفتم که دست و پای من  از  تو  قرین رنج
 
 گفتا   بدست  و   پای   بزن   آش   ترخنه
 
 گفتم به جان من  تو حکیمی  مکن  دگر
 
 گفتا برو برون اله ( سمسار ) قرا چنه
 
 گاهی عرب شوی و گهی فارس ، گاه ترک
 
 اغلا ترا  چکار  به  الفاظ  و  السنه
 
 گه اختراع صنعت دندان کنی ز چوب
 
 گاهی رفو گری و گهی  خورجین بافنه
 
با  این  گنه  صنایع  و  با   این   همه  هنر
 
 اقبال    یخ   ورن   اله    برجی    و    یازمنه
 
 
 " عابدین در بیت بالا استاد زین العابدین  نجار
 
 پدر  مرحوم کاوسی  است ."
 
 استاد محمد تقی سمسار بروجردی در تاریخ  ساخت
 
 مسجد رنگینه بروجرد  شعری گفته   است بمناسبت
 
  راه اندازی  آب انبار  زیر  مسجد  رنگینه  :
 
 
 مسجد رنگینه الحق مطلع الانوار شد
 
 معنی  ( جنات تجری تحتها الانهار ) شد
 
 خامهء سمسار  بهر سال اتمامش نوشت
 
 مسجد    رنگینه   الحق   مطلع الانوار   شد
 
 
      منابع  :
 
 دورنمایی از شهرستان بروجرد 

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 
 
 
 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

اصغر بهمنی قاجار بروجردی

 

 

 

    مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

      مهندس  اصغر بهمنی قاجار بروجردی

                شاعر و نویسنده قرن ۱۳

 

  

 

 

 

  مهندس اصغر بهمنی قاجار بروجردی فرزند شاهزاده عطاءالله

 میرزا  در  سال  ۱۲۹۷  خورشیدی  در  دهکدهء  هزار  جریب در

 شهر  زیبای  بروجرد   دیده   بجهان  گشود  . ایشان   تحصیلات

 ابتدائی  و   متوسطه  را  در  بروجرد   فراگرفت  و   برای  ادامه

 تحصیل  به   کرج   رفته  و   تحصیلات   عالیه  را   در   دانشکده

 کشاورزی   کرج   تکمیل   کرد  و  در   سال  ۱۳۲۴   به   بروجرد

 بازگشت  و   رئیس    کشاورزی   بروجرد   شد  .  ایشان  بعد  از

 چندی  برای  همیشه  به  تهران  نقل  مکان  کرد و   در  آنجا  در

 اداره ی ترویج  مشغول  بکار  شد  .

 

     آثار  :

 توضیح  ( زبان و ادبیات)

 معاصران در سه جلد   ( زبان و ادبیات )

 شعر در قلمرو کشاورزی

 مجله ارمغان :مجموعهء اشعاری است بصورتهای مثنوی و چکامه و قطعه

 اثر طبع‏ توانای گویندهء دانشور آقا مهندس اصغر بهمنی قاجار که نسخه‏ای  از

 آن‏ بکتابخانه ارمغان اهدا شده است.

 

 

    از   اوست  :

 

 من  پرده  در  چرخم  دانم  روش  پر گر

                          من  کشور  ایرانم  مهد   هنر  و   گوهر

 از کورش من کوشش ماند است در این گیتی

                       وز کسری من کیهان  بگرفته  ضیا  و  فر

 من رشک جهان هستم زیبا و جوان هستم

                  همواره  همای   مجد  گسترده  درین  جا پر

 از مه که شود طالع هر شب چه گواهی به

                 از  زهره  سیمین  بر   شاهد  که   بود  بهتر

 از خاور من تابان گردید خور روشن

                 آری  خور  دانش   را   این  ملک   بود  خاور

 از شیر درفش من شیران جهان لرزان

                وز   خنجر   خونریزش   بر   جان   عدو   آذر

 در جو هوا پران بازان قوی چنگم

               شاهان چو شاهینم بر جمله شهان سرور

 اینک همه در خاکند از ننگ جهان پا کند

              زان   پاک   دلان  نبود  یک  پاک  دلی   ایدر

 در خاک شد ار کورش از یاد شد ار نادر

              چون   پهلویم   باشد  دانا   پسری  در   بر

 ماه خرد و دانش بگرفته ضیاء از وی

              آن  سان  که قمر گردد روشن ز خور انور

 

        *           *          *          *          *

ای مظهر عشق و خرد و دانش و تقوی

ای  بر  همگان  مهتر  و  وی  از  همه  دانا

شعر و ادب و حسن  ملاحت همه  از تست

 ای    پرتو    ذات   تو    فروغ    دل   و   دنیا

 عیسی  و  کلیم  از   تو   گرفتند  کرامت

او ناطق گهواره شد و این ناطق سینا

احمد  ز  تو  آموخت  همه فن فصاحت

 چون    نور    جلال   تو    درخشید   بحرا

کوتاه  سخن  (بهمنی)  این گفته درازست

در    وصف    نیاید    صفت    ایزد    یکتا

        *        *        *       *        *

مادر  ، ایخالق   ما   بعد  خدای

 ای سرشته دلت از مهر و صفای

 زیر   پای    تو   بود    باغ    بهشت

 گویی   ایزد   ز   بهشت    بسرشت

 دغدو     آن     مادر      پاکیزه     نهاد

همچو    زرتشت    بهین     آئین   زاد

هم   ز   تو    آمنه   و   هم    مریم

عیسی این زاد  و  بزاد  آن خاتم

 آری   از   فاطمهء  بنت  اسد

 اسدالله  مدد  یافت ، مدد

 

   منابع  :

 دورنمایی از شهرستان بروجرد

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

 بروجرد: میدان نخی عکس از احمد معطری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

ميرزا محمودخان بروجردي، حكيم الملك

 

 

 

                            مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

   خدا یا کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم

    خلق کن!

 

 

                     ميرزا  محمودخان  بروجردي

                       حكيم الملك  دوران قاجار

 

 

   

                                          حاج محمد کريم خان کشکولي و حکيم الملک (ايستاده)

 

 ميرزا  محمود خان  معروف  به  حكيم‌الملك  پسر  ميرزا علينقي

 حكيم باشي  در  سال   ۱۲۳۵  در شهر  زیبای  بروجرد  ديده به

  جهان گشود (بامداد، ج 4، ص 35).

محمود خان  بروجردي طبابت را  در مدرسة  دارالفنون  تهران نزد

 دكتر   تولوزان   فرانسوي   فراگرفت  و   دستيار    دكتر   محمد،

 فارغ‌التحصيل  رشتة طب از دانشگاه پاريس، بود. وي سپس، در

 سمتِ پزشك خصوصي، در زمان ولايتعهدي مظفرالدين شاه، به

 خدمت وي در آمد (چرچيل، ص 68ـ69).

 محمود خان  بروجردي  در  سال  1254  شمسی ،  وارد  مدرسة

 دولتي  دارالسلطنة تبريز شد و مباني رياضي و طبيعي را آموخت

 و با گذراندن امتحانات مربوطه استعداد خود را  نشان داد  و در پي

 اين موفقيت به دارالخلافه فرا خوانده شد. وي  سپس ، با  حمايت

 دارالخلافة تبريز در مدرسة دارالفنون تهران، شش سال با جديت و

 ممارست، علوم رياضي و جغرافي و زبان فرانسه و طبيعيات  و در

 پي  آن  طب  و  جراحي را فرا گرفت و به دارالخلافة تبريز بازگشت

  (بامداد، ج 4، ص 35).

 از  يادداشتهاي  روزانة محمد حسن خان اعتمادالسلطنه  برميآيد كه

 محمودخان بروجردی  حكيم الملك مستقيم  يا غيرمستقيم از فوريه

 پزشك فرانسوي ناصرالدين شاه ، نيز آموخته هايي  به دست آورده

  است (اعتمادالسلطنه، ص 666).

 پس   از   فوت   ميرزا  ابوالحسن   حكيم باشي ، مظفرالدين  ميرزا،

 محمودخان بروجردی  را  در  سال  1264  شمسی جزء اطباي خود

  قرار  داد  و  در 1265 شمسی  ملقب  به  مشيرالحكما  كرد .

  (افضلالملك، ص 194).

 محمود خان بروجردي ، لقب  حكيم الملكي را در  سال 1314  قمری

  (1275 ش)  و  بعد  از  جلوس  مظفرالدين شاه قاجار ، دريافت  و به

  رياست كل اطباي دربار (رئيس‌الاطباء) منصوب شد (اعتمادالسلطنه

  ص 666).

 حكم او در ذيحجة 1314 (1275 ش) اين گونه صادر شد:

«از آنجايي كه ما به حكيم الملك كمال مرحمت را داريم و او هم الحق

 خوب  مواظبت  در خدمت مرجوعه به  خودش دارد، لهذا نشان تمثال

 خودمان را به او مرحمت فرموديم.

 چون حكيم الملك  علاوه  بر  اينكه ليلاً و نهاراً خدمتگذار و در معالجات

 مخصوص وجود مباركه همه اوقات مراتب حذاقت و كمال لياقت خود

 را ظاهر ساخته و از وقتي هم كه وزارت كل بنايي  به عهده او محول

 شده  در  انتظام  و  تربيت امور آن مزيد صداقت و كفايت خود را ظاهر

 ساخته لهذا ، محض  ابراز  و  علامت  عنايت  خاص  ملوكانه  او  را به

 اعطاي  يك  قطعه  نشان  تمثال  خودمان كه از امتيازات عمده است،

 سرافراز  و  مفتخر  فرموديم  كه  به  استظهار  تمام مشغول خدمت

 شود (ايران، ش 911، ص سوم).

 تقريباً  يك سال  از  سلطنت  مظفرالدين شاه  گذشته بود  كه ميرزا

 محمودخان بروجردي با دريافت نشان شير و خورشيد جاه و مقامي

 در دربار يافت.

 سال  بعد، در  محرم 1316 (1277 ش) با  دستخط  مظفرالدين شاه

 وزراي جديد انتخاب و به محمودخان بروجردی نيز وزارت رسيد (براي

  آگاهي از حكم مظفرالدينشاه، نك: ايران، ش 937، ص دوم).

 بدين منوال روزبهروز بر قدرت و نفوذ حكيمالملك  در  دربار مظفرالدين

 شاه افزوده ميشد. مشغله‌هاي سياسي ميرزا محمودخان بروجردي

 طي دوران حضورش در دارالخلافه تبريز و  به  خصوص در  دارالخلافه

 تهران نزد مظفرالدين شاه به مراتب بيش از مسئوليتهاي پزشكي وي

 بود. در حقيقت ، گرايش  وي به طب  و طبابت و نيز تمايلات سياسي

  وي، در خانوادهاش ماهيتي موروثي بود.

 

 افزايش  تمايل  شاه به حكيم الملك منجر به اعطاي  نشان  و درجه و

 عنوانهاي متعددي به او شد، ازجمله  اعطاي  يك قبضه عصاي مرصّع

 ممتاز از جواهرخانه خاصّه و دستخط نَمط خسرواني در بذل و تفويض

 منصب وزير مسكوكات و دارالضرب و وزير دربار دولت به ميرزا  محمود

خان بروجردی (ايران، ش 974، ص سوم و چهارم).

در اولين سفر مظفرالدين شاه به اروپا، در 12 ذيحجة 1317 / فروردين

 1279،  ميرزا محمودخان بروجردی حكيم الملك ، وزير  دربار  و عدهاي

 ديگر با او همراه بودند. در روز پنجشنبه 5 ربيعالثاني 1318/ 1279 ش.

  كه  به  مظفرالدين  شاه  در  پاريس   سوءقصد  شد ، ميرزا  محمود

 خان بروجردی  حكيم الملك ، به  چابكي  با  انگشتان  زورمندش چنان

 دست  سوءقصدكننده  را  فشرد كه سلاح از كف او رها شد و شاه از

  خطر نجات يافت (يغمايي، ص103، 128، 129، 235).

 القاب و عناوين و مناصب متعددي كه ميرزا محمودخان بروجردي طي

 دوران فعاليتهاي پزشكي و سياسي خود كسب كرد عبارت اند از:

 رئيس‌الاطباء، مشيرالحكما

 وزير ابنيه

 وزير دربار

 وزير مسكوكات و دارالضرب (سليماني، ص 61، ذيل حكيمالملك).

 سير نزولي  اعتبار و  قدرت  ميرزا محمودخان  حكيم الملك  در  دربار

 مظفرالدين شاه به سبب عواملي بود، ازجمله جانشيني اعلمالدوله

 به جاي وي به عنوان پزشك مخصوص شاه.

 

 آخرين  منصب  ميرزا  محمودخان بروجردی  ولايت  گيلان  بود  كه در

 اواخر  تابستان 1282 ش به  وي  واگذار شد و او پس از دو ماه و اندي

درگذشت (بامداد، ص 37). در لابهلاي ذكر حوادث تاريخي و سياسي

 دورة مظفري ، در  منابع ،  نام حكيم الملك  بارها  آمده  است  (براي

  آگاهي، نك: امينالدوله، ص 265؛ محمود، ص 1742 ـ 1779).

  

   منابع  :

 1. اعتمادالسلطنه ، محمد حسن  خان ،  روزنامة  خاطرات

  اعتمادالسلطنه، تهران، اميركبير، 1345 ش.

 2. افضلالملك، غلامحسين، افضلالتواريخ، تهران، نشر تاريخ

  ايران، 1361 ش.

 3. امينالدوله، خاطرات سياسي امينالدوله .

 4. بامداد، مهدي، شرح حال رجال ايران، تهران، 1384 ش.

 5. براون، ادوارد، انقلاب مشروطيت ايران، تهران، 1376 ش.

 6. چرچيل، جورج پ.، فرهنگ رجال قاجار، 1369 ش.

 7. خان ملك ساساني، احمد، سياستگران دورة قاجاريه، متن

  كامل با توضيحات و تحقيقات.

 8. روزنامة ايران، شمارة 4 و سالهاي مختلف.

 9. روزنامة شرافت، سال يازدهم، شمارة يكم، ص 28.

 10. سليماني، كريم، القاب رجال دورة قاجار، تهران، 1379 ش.

 11. عاقلي، باقر، خاندانهاي حكومتگر ايران، تهران، 1384 ش.

 12. همو، شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران،

  تهران، 1380 ش.

 13. عليخاني، اقبال، وزيران علوم و معارف و فرهنگ ايران،

  تهران، 1375 ش.

 14. محبوبي اردكاني، حسين، تاريخ مؤسسات تمدني جديد در

  ايران، تهران، 1370ـ1376.

 15. محمود، محمود، تاريخ رابطة ايران و انگليس در قرن

  نوزدهم، تهران.

 16. مستوفي، عبداللّه، شرح زندگاني من، تهران، 1343 ش.

 17. هدايت، مهديقليخان، خاطرات و خطرات .

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

 بروجرد : پارک  شهر  عکس از احمد معطری
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

میرزا محمد اشراق بروجردی

 

           

                   مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

                    میرزا  محمد  اشراق  بروجردی

                      شاعر قرن سیزدهم هجری

 

 

 

 

 استاد میرزا  محمد  اشراق  بروجردی   در  قرن   سیزدهم   هجری 

 در  شهر  زیبای  بروجرد  دیده  بجهان  هستی نهاد و  آفتاب  بختش

  از  افق  جلال  شاهزادهء  بختیاری   نواب  محمد  تقی  میرزا  طالع 

 گشت .  ایشان  از  بلاد  خلد مثال دارالسرور  بروجرد  می باشد .

 استاد محمد بروجردی شاعر ، متخلص به اشراق . وى مردى باسواد

 و كمال و با شاهزاده محمدتقى میرزا حسام‏السلطنه معاشر  و محرم

 و مصاحب بود. در مراتب علمى بر اقران مزیت داشت، در انواع شعر

 طبع آزمایى مى‏كرد. و بیشتر قصیده و غزل مى‏ساخت.

  استاد   میرزا   محمد   اشراق   بروجردی   از   سخنوران   و  غزل

 و   قصیده  سرایان   دیار   بروجرد  می باشد .  از  جمله   کسانی

 که    از    این    شاعر  قصیده سرا   یاد   کرده اند   یکی   علیرضا

 میرزا   قاجار   متخلص   به   شهره   متوفی   سال  ۱۲۴۶  قمری

 در    کتاب   بستان العشاق   و    در   کتاب   تذکرهء  ممیز   که   از 

 شعرای   قرن  سیزدهم   یاد  کرده   است  و  به  شماره  ۹۰۴ در

 کتایخانه  مجلس    محفوظ   است   و   دیگری   عبدالرزاق   دنبلی

 متخلص  به  مفتون  بسال   ۱۲۴۳  در   کتابش   تذکره   نگارستان

 دارا   و    در   کتاب    تذکره های    فارسی   به   معرفی   تذکرهء

 اشراق  بروجردی  پرداخته  است  .

حسام‌السلطنه ، محمد تقی ‌میرزا، ملقب به شاهنشاه، هفتمین

پسر فتحعلی ‌شاه قاجار و حكمران  بروجرد و نواحى اطرافِ آن از

میرزا محمد اشراق بروجردی  و  سید  جعفر كشفى*  عالم بزرگ

 شیعه در بروجرد چنین نوشته اند .

حسام‌السلطنه  مدتی  ‌از   سید  جعفر   كشفى  ،  عالم   بزرگ

شیعه، در بروجرد پذیرایى كرد و سید نیز كتابهایى ، از  جمله دو

كتاب معروف خود تحفةالملوك  و  میزان‌الملوك ،  را  به  خواهش

حسام‌السلطنه تألیف و به او تقدیم كرد (شكوهى، ص268ـ269

 فراتى، 1382ش ، ص 260؛ همو، 1376ش، ص 161).

سید  محمود  بن  عبداللّه   موسوى   دزفولى  ،  از   دانشمندان

امامی ‌مذهب  قرن سیزدهم ، نیز  تلخیصى از كتاب قواعدالتجوید

خود را به نام تحفةالاخلاص به  حسام‌السلطنه  اهدا كرد (حدایق

شیرازى، ج 3، ص 8). شاعرى به نام حسن‌خان سمنانى نیز  در

دربار حسام‌السلطنه به‌سر می‌برد (دیوان‌بیگى، ج 1،  ص 441).

احمد   كرمانشاهى  متخلص  به  الهامى  و  محمد  تقى  سپهر

اشعارى در مدح و شرح اعمال و حالات حسام‌السلطنه سروده‌اند

 (رجوع کنید به راستكار، ج 8، ص 461؛ افشار و دانش ‌پژوه،  ج 3،

 صفحه ی 594 ـ 595؛ بیضائى، ص235ـ237)

میرزا  محمد  اشراق   بروجردى  نیز  از   شاعران  دربار  وى  بود

(گلچین   معانى ، ج 2، ص 105 ؛ بیضائى ، ص 232) .  مهم‌ترین

اقدام  فرهنگى  حسام‌السلطنه تأسیس  و توسعه كتابخانه خود

 در  تهران  بود  كه  به   مخزن‌العلوم   شهرت   داشت  و  یكى از

 كتابخانه‌هاى   ممتاز   ایران   در   عصر  قاجار  به ‌شمار می‌رفت

(همایونفرخ، ص 49؛ افشار و دانش‌پژوه، همانجا).

 از  استاد  محمد  اشراق  بروجردی   آثاری   هم   بجا   مانده  که

 حاوی   یک   مقدمهء  فاضلانه  و   تراجم   احوال  و   نمونهء   آثار

 شعرائی  است  که   بنحوی  از  انحاء   حسام السلطنه  را  مدح

 کرده اند و  نسخه  اصلی  این  کتاب  در  دست  استاد  غلامرضا

 مولانا  بروجردی  می باشد .

 

     آثار  :

 ترجمه  اشراق  بروجردی

 تذکرهء لطائف المدائح( ترجمهء  چهل و چهار نفر از شاعران )

 ظرائف المناقب (تالیف  بسال  ۱۲۳۸ )

 

  از  اوست :

 گرفتم اینکه کنم صبر در غمت یارا

 چه سازم این دل مهجور  نا شکیبا را

 نقاب  برفکن  از  چهره  تا  خجل  سازد

 شعاع   روی  تو  خورشید   عالم   آرا  را

 خط عذار و بنا گوش و قامت تو شکست

 بنفشه  و  گل نسرین  و سرو  رعنا را

 گناه  کس  ننویسند بر  تو  ای  زاهد

 مگیر خرده  حریفان  باده پیما  را

        *      *       *      *      *

 نباشد  عدیل   تو  از  نسل   آدم

 نیاید   نظیر   تو   از   بطن  حوا

 عدوی  تو   را   باد  رنج موفر

 حبیب تو را باد عیش موفا

      *          *          *          *          *

 آشکار کن بشب از پرده رخسار و جبین

                   تا ننازد آسمان دیگر به  ماه  و  مشتری

       *          *          *          *          *

  شد بزم  بساتین   ز   وفور   گل و نسرین

                    هر گوشه شپهری و هزارش مه و اختر

 گوئی    به   گلو   برده   فرو    عنبر  سارا

                   کافاق   از   انفاس   نسیم    است   معنبر

 با    طلعت    افروخته    افراشته    قامت

                چون آتش موسی  که  عیان  شد ز شجر بر

 گر نه به خاک در گهش  سوده جبین ، پس از چه رو

                 گشته  کجدر  اینچنین  چهرهء  چرخ  چنبری

        *      *       *       *       *

 بدوستی  که  به  بازار  نیکوئی  نستانم

                  هزار یوسف مصری بهای هندوی خالت

           *      *      *       *       *

 ز آسمان ایمن نباید بود وقت خوشدلی

                  زینهار  اندیشه  از  چشم  بد  اختر  کنید

           *       *      *       *       *

 مده  پندم  ز  سودای  نکویان

 که بی حاصل بود  دیوانه را  پند

 بجز   آن   قامت   و طلعت  ندیدم

 که   باشد    سرو   را   با  ماه  پیوند

          *      *      *      *       *

 محتسب   عدل   او  ،  از  پی  منع   شراب

        مصطبه را در ببست ، مغبچه را سر شکست

             *      *      *      *      *

 نپرورده است چون او دایهء ایام فرزندی

 شده تا چار مادر حامله  در صلب هفت آباء

 هزیمت  را  غنیمت  بشمرد  خصم دغا ورنه

 چه  سازد  روبه  وادی  به  شیر بیشهء هیجا

 معاند  کی  تواند  بود مضطر  صعوه  با شاهین

 معارض  چون  تواند گشت مسکین  پشه با عنقا

 

  برگرفته از کتاب:
 
   اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

 

    منابع  :

 کتاب بستان العشاق

 تذکرهء ممیز

فرهنگ سخنوران

 تذکره نگارستان دارا

 حدیقة الشعراء

 تاریخ تذکره های فارسی

 سفینه المحمود ( محمود میرزا قاجار )

 سخنوران بروجرد

 
   فعالیتها:

  • شعر

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

 

  غروب بروجرد:  عکس از احمد معطری

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

میرزا حسین کاوسی نجارزاده بروجردی

 

 

 

        مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

       میرزا حسین کاوسی نجارزاده بروجردی

                شاعر و مشروطه خواه

                     قرن معاصر

 

 

 میرزا حسین خان کاووسی ( نجارزاده) از رهبران

نهضت مشروطه در بروجرد

 

  میرزا   حسین   کاوسی   نجارزاده  بروجردی   فرزند   استاد 

  زین العابدین    نجار  مشروطه خواه  و  شاعر   قرن   معاصر 

  در   شهر   زیبای  بروجرد  دیده  بجهان  نهاد  .  ایشان  مردی

 تجربه  آموخته  و  روشن فکر   و  با  رجال    مشروطه   امثال

 حاج  عبدالوهاب  قبادی  و   آقا  جمال  روستائی   و  کسرائی

 و   نوبخت   خیاط   در  بروجرد   و  با  عارف   قزوینی   همکاری

 داشت   و   عارف  قزوینی  به   بروجرد   آمده   و   میهمان   او

 بوده  است  .  از   جمله  مشروطه  خواهانی   که   در  بروجرد

 و در   گرما  گرم   انقلاب   شاخص تر   از  دیگران   محبوبیت  و

 طرف  توجه   مردم   بودند  ،  میتوان   از   دکتر  نعمت الله خان

 دهناد  و دوخا   محمد  رعنا  و   حسن    ورشوساز   و   حسین

 کاوسی  نجارزاده   نام  برد . زنده   یاد  میرزا   حسین  کاوسی

 نجارزاده   که   صداقتش   در  مبارزه  و  ایثارش     در   بذل  مال

 در    راه    اهداف    انقلاب     از    سایر    هم کیشان   بارزتر   و

 عمده تر   بوده  و   فداکاری هایش   مورد   قبول   همگان  قرار

 داشت  .

 ایشان  در  نگاشتن  شعر  هم  استاد  و در سال  ۱۳۸۰ 

  هجری  در گذشت  .

 

   از  اوست  :

 

 تا دل خود را به زلف عنبر آسای تو بستم

 رشته ی الفت ز هر آیین و هر دلبر گسستم

 مستی   زاهد   ز   اوقات  و   ز   اموال   یتیمان

 من دلی مست از دو چشم یار و  صهبای الستم

 آن  همه  افسانه ی  زاهد ، اثر در من نبخشد

 همت  پیر  خرابات  مغان  از   دام  جستم

       *         *          *          *          *

 شب دراز  ، تو در خواب ناز و من از هجر

                   ز  گریه  بستر  و  بالین  تمام تر  کردم

 صدای بانگ خروس است یاموذن صبح

                کسی نداند امشب که چون سحر کردم

      *         *         *          *         *

 اسیر عشق تو کاوسی آن چنان باشد

                 که  یادش  از  پدر  و  از  پسر  نمی آید

 

   منابع :

 دورنمایی از شهرستان بروجرد

* نوشته شده توسط احمد معطری *

 

                           ‌‌

  بروجرد: خیابان بهار عکس

        از احمد معطری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت   توسط احمد معطری  | 

محمد کاظم پرتو بروجردی

 

 

           مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 23

 

                   استاد محمد کاظم پرتو بروجردی

                   شاعر و نقاش و نویسنده قرن ۱۲

   

 

 

 

 

 استاد  محمد   کاظم  بروجردی   متخلص   به  پرتو   فرزند  میرزا

 محمد از  شاعران   زبردست  و  توانا  و نویسنده  در  سال  ۱۱۹۳

 هجری  در  شهر  زیبای  بروجرد دیده  بجهان  هستی  نهاد .

 پدرش   میرزا   محمد  نیز  از  نویسندگان  مشهور  قرن  دوازدهم

 بوده و    ترجمه اش  در   جلد  دوم  تاریخ   بروجرد  نوشته  شده

 است  .  پدرش  در جوانی در  بروجرد   ملازم   خسروخان  شد  و

 به مقامات  بلندی دست یافت . پس  از ازدواج صاحب  پسری شد

  که  آن  را  محمد کاظم نام نهادند .  پرتو در شهر  بروجرد  نشو  و

نما  یافت  و  یکی  از  شاعران   خوب  شد  و  روزګار  به   نقاشی

 کردن ، می ګذرانید .

 تذکره نویسان  در   ترجمه ی  میرزا   کاظم   او   را   به مهارت  در 

 نویسندگی  و  استاد  شعر  ستوده اند .

 در احوال و اشعار رودکی  چنین  آمده  است :

 "کاظم  میرزا  بن  محمد  بروجردی  از  اجلهء دبیران  و  عمال  قرن

 اخیر  ایران  که  خود  از  سردامدان فضلاء  دهر  و  اخیار  زمانه بود

 و  ایشان   پدر  میرزا   محمد خان  لشگر نویس  باشی   است  که

 نسخهء اصلی   قدیمی   از  نزهت نامهء  علائی  تالیف  شهمردان

 بن ابی الخیر به کتابخانهء او  نعلق دارد .   "

 همچنین   میرزا    احمد  ایشیک  آغاسی   شیرازی در  کتاب  خود

 تذکرهء  حدیقه الشعراء  و  میرزا   عبدالله   سنندجی   متخلص  به

 رونق  در  کتاب  حدیقهء  امان اللهی   از  پرتو  بروجردی  نوشته و

 او   را  ستوده اند و   نوشته اند   که  او   دست  از   چاکری   ولات

 پوشیده  و  به  کسب   مشغول  و  از  نقاشی   معاش  می کرده

 است . او  طبعی  موزون  داشته  و شعر  از  همه  نوع  می گفته

 است . مثنوی  یوسف و زلیخا  و  مثنوی  در  شرح   ابراهیم  ادهم

 داشته  است  در  رسوم شاعری  بهره ی کامل  داشت  و طبعش

 خوش و سلیقه اش  دلکش و  رفیقی  انیس  و صدیقی  جلیس  و

 در  طریق   دوستی   صادق  و   با   یاران  صادق  موافق  .  ایشان

 کتاب  مثنوی  یوسف  و  زلیخائی اش   را   بنام   خسرو خان  ثانی

 بسته  و   خار   رشک  در   دل   معاصرین  شکسته  است   .  ګویا

 مدتی  به  تنګنای  فقر  ګرفتار  می شود و  پس  از  آن   به  سلک

 صوفیان می پیوند . وی کتاب مثنوی ( یوسف  و  زلیخا ) را  به  نام

  خسرو خان ثانی به نظم درآورد .

 استاد  محمد  کاظم  پرتو  بروجردی   بعد  از  ۵۴  سال  سن   در

 سال  ۱۲۴۷  هجری  در گذشت

 

   از  اوست   :

 

 گمان مبر که به یکرنگیم رسد تغییر

 اگر کنند به صد ظرفم امتحان چون آب

 هر  آن  دلی که رضا شد بقسمت ازلی

 کی از  بلندی و پستی فغان کند چون  آب

 نشد   ز   باغ    وصال   تو    حاصلم    ثمری

 اگر  چه  اشک  من از هجر شد روان چون  آب

      *         *          *          *          *

 گوئی     سمندر    است    دل    تو    نیاز   تو

 خاشاک   غم   مچیده   گریزان   آتش   است

 تا  جان   نسوزیم   ندهی   گرد   من   بباد

 باور   نمکنی   که  بفرمان   آتش  است

 رخصت  گرفت  نالهء  پرتو  ز  جور  یار

 یاران حذر کنید که توفان آتش است

 

 گشتیم ز خود بیهده بیگانه درین شهر

 طفلی نزند سنگ به دیوانه در این شهر

 مشاطه    نزد    بهر   پریشانی    عشاق

 هرگز به سر زلف  بتی شانه  در  این شهر

 نه زنده دلی  ، نه  شنوائی است  چه  سازم

 تا  باز   کنم   گیسوی   افسانه   در   این  شهر

 غواص     محیط    الم    هجر     شدم    دل

 تا  یافت  یکی  گوهر  یکدانه  در  این شهر

 پرتو     صفت    از    پرتو    مهر    اسدالله

 رشک حرم و دیر بود خانه در این شهر

 

    آثار   :

 مثنوی یوسف و زلیخا

 مثنوی در شرح ابراهیم ادهم

 دیوان  غزل و قصاید با  حدود  ۳۰۰۰ بیت شعر

 

  فعالیتها  :
 
  برگرفته از کتاب:
 
  اثرآفرینان (جلد اول-ششم)، زندگینامه ی نام آوران فرهنگی ایران

 
منابع زندگینامه:
 
 
 تاریخ مشاهیر كرد (329 -327 /1)
 
 تاریخ  بروجرد( جلد دوم ص.    ۲۶۴ )
 
 احوال و اشعار  رودکی از  سعید  نفیسی( جلد اول ص.   ۲۷ )
 
 حدیقه‏ى امان اللهى (147 -139)
 
 حدیقة الشعراء (316 -315 /1)
 
 اثر آفرنیان ، جلد دوم ( ۱۱۷ )
 
 نشریه‏ى دانشكده‏ى ادبیات تبریز (س 17، ص 189)
 
 سخنوران  بروجرد ( ص.  ۷۰ )
 
 دورنمایی از شهرستان  بروجرد( ص.  ۲۳۲) 

  * نوشته شده توسط احمد معطری *

 
 
 
 
 
 
 به


 جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت   توسط احمد معطری  |